پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387
!

گاهی دنیا

مثل خیال تو بزرگ می‌شود...

و گاه

مثل دل من

کوچک!!

منبا: هسته


چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
جوانی!!

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را.... نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

«شهریار»

سارا


دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
¤عید

آی ماهی ها...عید آمده...

عیدی خدا را تمامش را برای خودتان تنها برداشته اید؟!

 

***عیدتون مبارک باشه...سال خوبی داشته باشید دوستای گلم***

سارا

 


سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386
¤تو یا من؟!

به منم بگو بدانم....تو اول از بهشت شوت شدی بیرون یا من؟!


جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
¤بوسه !

 

نمیدونم !

اگه توی رویاهام بوست کنم...بازم میرم جهنم؟!

 

¤سارا¤


چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386
¤تخم مرغ شانسی

میتونی رابطه بین عکس و متن رو پیدا کنی؟

هنوز برام ناشناسی....

دلم میخواد مثل تخم مرغ شانسی ...انتخابت کنم و شانسم رو امتحان کنم.

من خوش شانسم...حتما تو یه سوسک سیاهی!

¤زیتون خانومی

 


چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386
¤زیتون پرورده

بیا بازم مثل قدیما باشیم...ینی میشه؟

 

دلم زیتون میخواد...از همون زیتون های پرورده ای که هر وقت دلمون میگرفت...با اشتیاق تمام از طاقچه این اتاق گلی بر میداشتیم و میذاشتیم دهنمون .... اونوقت بو که ته مزه ی شورش...تلخی های اطراف رو برامون خوشمزه میکرد....

هم زیتونی....بفرما زیتون.


دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
¤کلاغ!

پیشی...میای من رو بخوری؟!!!

 

 

 

بعضی وقتا دلم میخواد داد بزنم و از ته دل بگم

پیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بیا من رو بخور....

ولی بعد یادم میاد....پیشی که گوشت کلاغ دوست نداره.

 

 

¤سارا


شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
¤دلم میخواد

 

آزاأ...رها...مثل گنجیشکا

بعضی وقتا...

وقتی دلم میگیره...

دوست دارم برم بالا....آروم آروم روی ابرا دراز بکشم...

بعد یه تیکه از آسمون رو بردارم و باهاش یه قیف درست کنم....

اول از توی سوراخ قیف یه نگاه به دنیای کوچولوی آدما بندازم

بعدشم از ته دل توش چنان دادی بکشم...که گوش فلک رو کر کنه...

بعدشم آروم آروم.....

میام تو رختخواب مخمل آبیم دراز میکشم و عروسک قشنگم رو که مامان جونم برام از سفر خریده رو بغل میکنم و راحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت میخوابم

 

تراوشات یه فکر خواب آلود : زیتون