یه تنهایی خلوت یه سایبون یه نیمکت
میخوام تنهای تنها باشم دور از جماعت
هوا خوشبو و تازه به آرامش تن من
حالا غرق نیازه به تنهایی رسیدن
نفس از تن کشیدن برام این چاره سازه
نفسهام در هوای یه صبح نازنینه
برام تنها صدای طبیعت دلنشینه
میخوام دور از هیاهو دیگه تنها بمونم
میخوام اینجا برای دل خودم بخونم
یه تنهایی خلوت یه سایبون یه نیمکت
میخوام تنهای تنها باشم دور از جماعت
خدا جونم !
اگه اون چیزی که آرزوشو دارم واقعیت پیدا کنه ... اگه
یه حسی دارم ... احساس میکنم باید یه کار بزرگی انجام بدم اما می ترسم که از پسش بر نیام ... بدجوری دل دل می کنم
خدا جونم !
دلم می خواست زندگی مثل دفتر بود ، اتفاقهاش هم مثل خطهایی بودن که روی صفحه هاش نوشتیم ، بعد من پاک کنم رو بر میداشتم و جاهایی رو که لازم بود پاک میکردم ..... پااااک پاک پاک
گاهی وقتا هیچ ناراحتی و غصه ای ندارم ، ولی بیخودی الکی یه دغدغه یه استرس اون ته ته های دلم هست ، نمیدونم دلیلشو اما هرچی که هست آرامشه اون روزمو ازم میگیره ... چرا ؟
دلم بدجوری یه سفر میخواد ..... خسته شدم ...
نویسندگان


