آی ماهی ها...عید آمده...
عیدی خدا را تمامش را برای خودتان تنها برداشته اید؟!
***عیدتون مبارک باشه...سال خوبی داشته باشید دوستای گلم***
هنوز برام ناشناسی....
دلم میخواد مثل تخم مرغ شانسی ...انتخابت کنم و شانسم رو امتحان کنم.
من خوش شانسم...حتما تو یه سوسک سیاهی!
دلم زیتون میخواد...از همون زیتون های پرورده ای که هر وقت دلمون میگرفت...با اشتیاق تمام از طاقچه این اتاق گلی بر میداشتیم و میذاشتیم دهنمون .... اونوقت بو که ته مزه ی شورش...تلخی های اطراف رو برامون خوشمزه میکرد....
هم زیتونی....بفرما زیتون.
بعضی وقتا دلم میخواد داد بزنم و از ته دل بگم
پیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بیا من رو بخور....
ولی بعد یادم میاد....پیشی که گوشت کلاغ دوست نداره.
بعضی وقتا...
وقتی دلم میگیره...
دوست دارم برم بالا....آروم آروم روی ابرا دراز بکشم...
بعد یه تیکه از آسمون رو بردارم و باهاش یه قیف درست کنم....
اول از توی سوراخ قیف یه نگاه به دنیای کوچولوی آدما بندازم
بعدشم از ته دل توش چنان دادی بکشم...که گوش فلک رو کر کنه...
بعدشم آروم آروم.....
میام تو رختخواب مخمل آبیم دراز میکشم و عروسک قشنگم رو که مامان جونم برام از سفر خریده رو بغل میکنم و راحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت میخوابم
تراوشات یه فکر خواب آلود : زیتون