خانه عناوین مطالب تماس با من

زیتون

زیتون

روزانه‌ها

همه
  • زیتون
  • آقا موشه
  • مریم
  • مرجان
  • گلپونه و عطر نعنا
  • ترنج
  • نیلوفر مرداب

پیوندها

  • من کوچولو
  • مهتابی خانوم
  • موشی
  • نیلوفر مرداب
  • وبلاگ گروهی خونه ی ما
  • همه روزهام
  • هبوط
  • سنجاق قفلی
  • گلپونه و عطر نعنا
  • دوست پاییزی
  • خواهر کوچولو
  • دژاوو
  • ستاره کوچو
  • شهر شب
  • گیلاس خانومی
  • همون ولی یه جور دیگه!
  • عشرت کدهء یقضان

دسته‌ها

  • عطر نعنا 2
  • نیلوفر مرداب 3
  • ترنج 2
  • زیتون 9
  • مرجان 4
  • مریم 1
  • آقا موشه 4

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دلـــــــم گرفته و هر سوی خانه ام ابــــریست
  • [ بدون عنوان ]
  • !!!!!!
  • یه قدم من...یه قدم تو!
  • ایستگاه قطار..
  • !
  • جوانی!!
  • هپروت
  • ¤عید
  • ¤تو یا من؟!
  • ¤بوسه !
  • هرگز نگو......
  • رها!!
  • چاره ام چیه جز غر زدن
  • ¤تخم مرغ شانسی

نویسندگان

  • زیتون 9
  • همه روزهام 6
  • آقا موشه 6
  • عطر نعنا 3
  • نیلوفر مرداب 5
  • ترنج 3
  • مریم 1

بایگانی

  • تیر 1388 2
  • خرداد 1388 1
  • آبان 1387 1
  • مهر 1387 1
  • مرداد 1387 1
  • اردیبهشت 1387 1
  • فروردین 1387 2
  • اسفند 1386 1
  • بهمن 1386 2
  • دی 1386 1
  • آذر 1386 2
  • آبان 1386 2
  • مهر 1386 5
  • شهریور 1386 4
  • مرداد 1386 6
  • تیر 1386 1

آمار : 87959 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • ¤دلم میخواد شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1386 10:26
    بعضی وقتا... وقتی دلم میگیره... دوست دارم برم بالا....آروم آروم روی ابرا دراز بکشم... بعد یه تیکه از آسمون رو بردارم و باهاش یه قیف درست کنم.... اول از توی سوراخ قیف یه نگاه به دنیای کوچولوی آدما بندازم بعدشم از ته دل توش چنان دادی بکشم...که گوش فلک رو کر کنه... بعدشم آروم آروم..... میام تو رختخواب مخمل آبیم دراز...
  • حبس ابد سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 18:50
    دیشب، دیر وقت، یه دفعه دلم بدجوری هواتو کرد، بدجوری دلم تنگت شد، یعنی تنگ بودا! بیشتر شد. این بود که زد به سرم و از خونه زدم بیرون! سر خیابون نرسیده آقای 110 از راه رسیدو با عصبانیت من بیچاره از همه جا بیخبرو با خودش برد. تا برسیم پاسگاه هزار تا سوال و جواب شدم ! که چی؟چرا اینقد دلت تنگه؟ ...منو میگی؟ بعد از شاخ...
  • ¤دوست من جمعه 29 تیر‌ماه سال 1386 03:27
    سایه سنگین میشوی و نمیدانی که نبودنت آتش به جانم میکشد و من هنوز نمیدانم که چرا ...و کی ... و به چه اجازه ای دل را به تو باختم.... به تویی که نا مهربان هستی با من ...و هیچگاه درک نکردی معنای انتظارم را....نمیدانم واقعا چه میخواهم از تو...از کسی که ماه هاست زندگی ام را تباه کرده ناخواسته و ماه هاست که از بود و نبودش به...
  • 33
  • 1
  • صفحه 2