Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
جوانی!!

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را.... نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

«شهریار»

سارا


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
هپروت

 

                

خوابه خوابم ..

یه خواب سنگین .. میترسم زمانی بیدار شم که دیگه خیلی دیر شده باشه .. پس کجاست اون خاله خرسه ؟ که بخواد پشه روی صورتمو بپرونه ؟ با یه تخته سنگ ... اونوخ شااااااید بیدار شدم ..


دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
¤عید

آی ماهی ها...عید آمده...

عیدی خدا را تمامش را برای خودتان تنها برداشته اید؟!

 

***عیدتون مبارک باشه...سال خوبی داشته باشید دوستای گلم***

سارا

 


سه شنبه 14 اسفند ماه سال 1386
¤تو یا من؟!

به منم بگو بدانم....تو اول از بهشت شوت شدی بیرون یا من؟!


جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
¤بوسه !

 

نمیدونم !

اگه توی رویاهام بوست کنم...بازم میرم جهنم؟!

 

¤سارا¤


جمعه 12 بهمن ماه سال 1386
هرگز نگو......

هرگز نگو......

هرگز نگو که دوست داری

اگر حقیقتا" بدان اهمیت نمی دهی.

درباره ی احساست سخن نگو

اگر واقعا" وجود ندارد.

هرگز دستی را نگیر

وقتی قصد شکستن قلبی را داری.

هرگز نگو برای همیشه

وقتی که می دانی جدا می شوی.

هرگز به چشمانی نگاه نکن

وقتی قصد دروغ گفتن داری.

هرگز سلامی نده

وقتی که می دانی خداحافظی در پیش است.

به کسی نگو که تنها اوست

وقتی در ذهنت به دیگری فکر می کنی.

قلبی را قفل نکن

وقتی کلیدش را نداری!!!!!!!!

هرگاه خواستم از تو بنویسم...

آنگاه درد در رگانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

تا قطره ای به تفنگی خورشید وجوشید از دو چشمم

از تلخی تمام دریا در اشک ناتوانی خود ساغری زدم

وحسرت خوردم به لحظه های با تو بودن .آنگه که از من می نوشتی

میدانم چرا .آخر با نوروگرمیت مفهوم بی ریای رفاقت بودی

وبا تابناکیت مفهوم بی فریب صداقت

من دریافته ام که عشقم واقعی است

 


یکشنبه 30 دی ماه سال 1386
رها!!

woman sleeping. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

اگر خواستی بیایی

من همان جایی هستم که بودم                                  

همان جایی که

رهایم کردی...


جمعه 9 آذر ماه سال 1386
چاره ام چیه جز غر زدن

 

                                                       

چی میشد اگه منم مث خیلی های دیگه بی خیال بودم .. به کجای دنیا برمیخورد اگه معنیه هیچی رو نمیدونستم توی فکر پرسیدنشم نبودم ..کاش نسبت به همه و همه بی تفاوت بودم کاش نمیدونستم حق من از این زندگی از این دنیا چیه ... کاش همه فکر و خیالم فقط خوردنو خوابیدن بود .. دلم میخواست گاو گوسفندی زندگی میکردم ، گاو میرفتم الاغ بر میگشتم ... خدایا تو که خیلی چیزا رو ازمون دریغ کردی دیگه این حساسیتها حس ششم و هفتم رو چرا انداختی به جونمون ؟

دلم میخواست نگاهم به اون دور دورا نبود ، یا اگه بود راهشو بلد نبودم ... ولی حالا که میدونم از کدوم ور میرن ، شهامتشو ندارم ... اینه که عذابم میده اینه که میگم کاش خر بودم نفهم بودم ، کاش سیب زمینی بودم بی رگگگگگگگگگ ، چرا بیسواد نشدم من !

 


چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386
¤تخم مرغ شانسی

میتونی رابطه بین عکس و متن رو پیدا کنی؟

هنوز برام ناشناسی....

دلم میخواد مثل تخم مرغ شانسی ...انتخابت کنم و شانسم رو امتحان کنم.

من خوش شانسم...حتما تو یه سوسک سیاهی!

¤زیتون خانومی

 


پنجشنبه 24 آبان ماه سال 1386
یک تکه نان    یا    به خاطر یک مشت دلار

گرسنه را چه تفاوت که تکه نانیش بدهی یا تکه نانیش بگیری !

این را دانسته ام به سالها !

 و دانسته ام نیز که ارضاءشدگانند که سر در پی تنوعند!

ورنه سینه سوختگان تنها به آب زندگانند !

به اولین آب...                        

چه زلال چه مرداب!

چه زلال چه مرداب!